تبليغاتX
اشراق

آشنایان با مطالب رایج در فضای سیاسی کشور قطعا با پدیده ای به نام " دانشجوهای ستاره دار " آشنا هستند . واقعیت این که من نه اطلاعات کافی دارم و نه اهل اظهار نظر بر اساس گفته های کسانی هستم که دروغ گویی شان برایم مسجل است با این حال خیلی دلم می خواست بدانم که اصلا این گونه برخورد سابقه ای هم داشته است یا نه تا این که در مطالعات جانبی ام به این مطلب رسیدم ، بخوانید :

« 27 آذر ماه 1361 ، دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی کشور پس از 30 ماه تعطیلی مجددا بازگشائی شد . این روز در تقویم جمهوری اسلامی ایران ، روز وحدت حوزه و دانشگاه نام گرفته است . با این حال پس از بازگشائی دانشگاهها ، سوابق سیاسی و عقیدتی داوطلبان ورود به دانشگاه ها ، توسط " کمیته های گزینش " مورد ارزیابی قرار می گرفت .

از بخش های مهم ستاد انقلاب فرهنگی ، کمیته ی گزینش دانشجو بود . در این کمیته مصطفی معین ، عباس محفوظی و صادق واعظ زاده حضور داشتند . در این کمیته آنان وظیفه داشتند تا از ورود دانشجویانی که بر اساس اعلام نظر نهادهائی چون وزارت اطلاعات ، دادستانی انقلاب ، دادسرای عمومی ، وزارت آموزش و پرورش و مرکز اسناد تحقیق کنکور دارای سوء صلاحیت اخلاقی و سیاسی بودند ، جلوگیری کنند . در این مرحله تنها شرط ورود این عده از دانشجویان توبه از گذشته و احراز آن از سوی هیات مرکزی گزینش دانشجو بود .

پاک سازی اساتید و دانشجویان ، بحث پر دامنه ای را می طلبد و برخی از افراد نظیر دکتر عبد الکریم سروش که اکنون از منتقدان جدی انقلاب فرهنگی است ، تلاش گسترده ای را برای تبرئه ی خود از این موضوع آغاز کرده است . مدعیات قاطعانه ی وی در باب عدم دخالت ستاد انقلاب فرهنگی در گزینش ها و تصفیه ی اساتید و دانشجویان بسی جای تردید دارد .

در واقع یکی از اقدامات انجام شده توسط ستاد انقلاب فرهنگی ، گزینش استاد و تربیت مدرس بود . از آن جا که در متن فرمان امام (ره) انتخاب و آماده سازی استادان شایسته به عهده ی ستاد انقلاب فرهنگی گذاشته شده بود ، هیات مرکزی تامین و گزینش استاد در جهت رسیدگی به درخواست های فوق و بر اساس آئین نامه های مصوب ، تحت نظر ستاد انقلاب فرهنگی کار خود را آغاز نمود . گرچه ستاد انقلاب فرهنگی مستقیما دستوری بر اخراج اساتید نداده بود . اما طبق مدارک موجود ، ساز و کار گزینش و نظارت بر گزینش اساتید تحت نظر ستاد انقلاب فرهنگی بوده است . ( محمد مظهری ، دکتر سروش و انقلاب فرهنگی ) . »

این مطلب را که خواندم یادم آمد به مطلبی که مدت ها پیش وبلاگ " سایه روشن " گذاشته بود و صد البته صحبت هایی  که رهبری در میان اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی داشتند البته در زمان دولت محترم هشتم . فکر می کنم کمتر کسی است که کلیپ آن را ندیده باشد .  در هر حال تاریخ گویای بسیاری از مسایل است و این که آنان که امروز از ستاره دادن – بر فرض صحت – ناراحتند خود زمانی ماه به جوانان این مرز و بوم می داده اند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 6:56  توسط مهدی صنعتی   | 

فردا روز شهادت متفکر برجسته فیلسوف بزرگ شهید مرتضی مطهری بود که اندیشه اش را زیر بنای جمهوری اسلامی دانند و منش او را منشی عرفانی – اخلاقی . او که مورد وثوق امام بود و شادی آفرین برای علامه طباطبایی  به نحوی که طبق فرمایش خود حضرت علامه حضورش در جلسات درسش موجب حالتی چون رقص معنوی در ایشان می شده است . به واقع ایشان در مدت حیات خویش بسیار از زمانه شان جلوتر بود و این خود دلیل محکمی است بر کهنه نشدن گفتارهایش ، گو این که او هنوز زنده ست و از حال برای ما می گوید .  گفتارهایی که همگی مورد تایید است و نافذ برای تصمیمات واندیشه هایمان و نشانگر برتری مطلق اسلام و فلسفه اسلامی . او که از حوزه برخاسته بود و در دانشگاه قدرت بی پایان معارف اسلامی را به نمایش نهاده بود و بر اساس همین آزاد اندیشی ها و روشنگری هایش بود که پس از نگارش مقاله ای در ابتدای کتاب علل گرایش به مادیگری با عنوان " ماتریالیسم در ایران " و افشای بی اساسی ساختار فکری نحله ای فکری در کشورمان پاسخ روشن گریش را با گلوله ای گرفت که تعالی او و رشد روز افزون اندیشه اش و نظام مورد علاقه اش را سبب شد و نشان داد که باز هم خون بر شمشیر پیروز است و حماسه حسینی در ادوار گوناگون مصادیق متفاوتی دارد . اما به راستی آیا این گونه مطالب مرثیه ای است برای افسوس بر آنچه نداشته ایم و یا از دست داده ایم و دیگر به دست نخواهیم آورد ؟ امروز هستند عالمانی که هم عقبه تئوریک نظام اند و هم پر کننده  خلا امثال او و استاد بزرگوارش علامه طباطبایی . پس آیا بهتر نیست حقد و عقده های ناشی از حسادت و رقابت های سیاسی را کنار گذاشته و آنان را دریابیم تا بعد ها نخواهیم این گونه در غم عدم کسب فیض بسر ببریم .

خداوند به همه مان توفیق کسب معرفت اعطا بفرماید .   

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 19:40  توسط مهدی صنعتی   | 

پس از حضور غرور آفرینی که دکتر احمدی نژاد در اجلاس دوربان 2 داشت تلویزیون داشت از قول ایهود باراک صهیونیست هم وطن که شنیده ام مدت ها در یزد زندگی می کرده است در واکنش به این امر می گفت : " حضور احمدی نژاد در اجلاس ضد نژاد پرستی دوربان 2 به عنوان میهمان تاییدی است بر این که جهان به سمت جنون می رود " اما بر خلاف قسمت اول صحبتش من با بخش دومش بسیار همراه شدم و بر دلم نشست : " جهان دارد به سمت جنون می رود "

****

زنی بود حدود 45 ساله . زیر نویس تلویزیون او را مبارزی لبنانی معرفی می کرد که داشت جانکاه ترین خاطره اش را بر زبان می آورد . می گفت : " اسراییلی ها ایام درو کردن محصولات برای غارت به شهرهای فلسطینی حمله می کردند . مردم نیز برای مصون ماندن از آزار و اذیتشان قبل از هر کاری زنان و دختران جوان و کودکان را از شهر فراری می دادند تا گزندی به آنان نرسد . می گفت زنی 3 روز از وضع حملش گذشته بود و خدا پسری را به او داده بود . اسراییلی ها داشتند می آمدند و پدر شوهر او در حال راضی کردن این زن برای فرار از مهلکه و او در حال مجاب نمودن پدر شوهر که من با این وضعم که نمی توانم شما را همراهی کنم و این ها هم هر چه یاشند بالاخره برای غارت می ایند و نه برای کشتن . هر چه خواستند می برند و با من کاری ندارند . من که زنی هستن و این هم کودکی آن ها هم خودشان زن دارند و بچه . قطعا کاری با من نخواهند داشت . بالاخره پدر شوهر از سر ناچاری فرار را بر قرار ترجیح می دهد . سربازان می آیند و غارت می کنند و به مادر و کودک می رسند . کودک را که می بینند فرمانده شان او را روی دست بلند کرده و شروع به باز کردن قنداق ، راستی گویا زمستان هم بوده است و هوا سرد . مادر با لحنی سرشار از التماس از او می خواهد که با کودکش کاری نداشته باشد و اسراییلی در جواب می گوید می خواهم بدانم پسر است یا دختر . کودک را که تماما لخت می کند می فهمد که پسر است . خطاب به مادر می گوید فکر کنم نامش یا حسن است یا حسین و مادر در جواب می گوید حسن است . یه یک باره نیمی از کودکش را در دست راست اسراییلی و نیمی در دست چپش . او را از وسط دو نیم کرده بود . "

 این خاطره هم بر جانم نشست لکن نه از نوع نشستن سخن ایهود باراک . زخمی بر قلبم نهاد که فکر می کنم سخت بتوانم این خاطره را فراموش کنم .

****

باورم بر این است که همیشه از سوی مردم و نه حتی حاکمیت کشورمان حساب مومنان یهودی با صهیونیست های افراطی جدا بوده است و در کلام رییس جمهور هم همین طور ،مدعایش هم همین حضور خاخام های مخالف صهیونیست که هر ساله در همابش دفاع از فلسطین شرکتی فعال دارند لکن گویا امر از مدت ها قبل بر برخی مشتبه شده است . روزنامه نگاری در سرمقاله ای که بر جریده اش نگاشته بود در مذمت نفی هولوکاست و در ارایه راه کار در حل این بحران !!!!! از این که مساله ی فلسطین مساله ی ما نیست نگاشته بود و قوم یهود را قومی نیکو !!!!! در قرآن نام نهاده بود و از این طریق خواسته بود که ایران خود را درگیر بازی تبدیل جدال " مسیحیت – یهودیت " به " اسلام – یهود " نکند چرا که نه تنها نفعی ندارد که ضررهای فراوانی نیز بر آن مترتب است گو این که یهودیان در گسترش اسلام از صدر تا کنون نقش مهمی داشته اند و ما خبر نداشته ایم .

****

شاید ماه ها به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا مانده بود ولی همین نویسنده ی قبلی همبشه در جریده اش چندین صفحه را به این امر اختصاص داده بود . از سیر تا پیاز ماجرا ها شرح داده می شد . این که دختر سارا پلین ازداج نکرده باردار است یا این که اوباما پلین را به سگی آرایش کرده تشبیه کرده است و یا حتی این که قیافه ها این ها چقدر با قبلشان تغییر کرده است ؛ گویا این بار " مساله ی آمریکا مساله ی ما بود " . مدتی نگذشت که شعار انتخاباتی یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری مان هم - یه مشورت دیگران و البته همان جریده نویس گرامی - " تغییر " شعار کاندیدای پیروز انتخابات آمریکا و حامی امروز اسراییل و صهیونیست ها شد ، همو که اجلاس دوربان 2 را در حمایت از صهیونیست ها تحریم کرده بود .

****

حالا که کمی اندیشه می کنم فکر می کنم که شاید اثرات زندگی در ایران و هم جواری با طبع های لطیف ایرانی بر این این مردنما بوده است که این جمله را بر زبانش نهاده است که " جهان به سمت جنون می رود " . من هم برای این تعبیرات چیزی جز این عبارت نمی یابم .

واقعا این که برادران دینی ام را در سرزمینی بکشند چون همان کودک سه روزه و من به این فکر کنم که آیا مساله ی فلسطین مساله ی ما هست یا نه و یا توجه به آن نفعی برای ما دارد و یا حتی هلوکاست که بهانه ای برای این همه جنایت است مساله ی ما هست یا نه برایم دردآور است . حالم از این افکار سطحی و منفعت طلبانه به هم می خورد . شما را نمی دانم ......

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 1:30  توسط مهدی صنعتی   |