آشنایان با مطالب رایج در فضای سیاسی کشور قطعا با پدیده ای به نام " دانشجوهای ستاره دار " آشنا هستند . واقعیت این که من نه اطلاعات کافی دارم و نه اهل اظهار نظر بر اساس گفته های کسانی هستم که دروغ گویی شان برایم مسجل است با این حال خیلی دلم می خواست بدانم که اصلا این گونه برخورد سابقه ای هم داشته است یا نه تا این که در مطالعات جانبی ام به این مطلب رسیدم ، بخوانید :
« 27 آذر ماه 1361 ، دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی کشور پس از 30 ماه تعطیلی مجددا بازگشائی شد . این روز در تقویم جمهوری اسلامی ایران ، روز وحدت حوزه و دانشگاه نام گرفته است . با این حال پس از بازگشائی دانشگاهها ، سوابق سیاسی و عقیدتی داوطلبان ورود به دانشگاه ها ، توسط " کمیته های گزینش " مورد ارزیابی قرار می گرفت .
از بخش های مهم ستاد انقلاب فرهنگی ، کمیته ی گزینش دانشجو بود . در این کمیته مصطفی معین ، عباس محفوظی و صادق واعظ زاده حضور داشتند . در این کمیته آنان وظیفه داشتند تا از ورود دانشجویانی که بر اساس اعلام نظر نهادهائی چون وزارت اطلاعات ، دادستانی انقلاب ، دادسرای عمومی ، وزارت آموزش و پرورش و مرکز اسناد تحقیق کنکور دارای سوء صلاحیت اخلاقی و سیاسی بودند ، جلوگیری کنند . در این مرحله تنها شرط ورود این عده از دانشجویان توبه از گذشته و احراز آن از سوی هیات مرکزی گزینش دانشجو بود .
پاک سازی اساتید و دانشجویان ، بحث پر دامنه ای را می طلبد و برخی از افراد نظیر دکتر عبد الکریم سروش که اکنون از منتقدان جدی انقلاب فرهنگی است ، تلاش گسترده ای را برای تبرئه ی خود از این موضوع آغاز کرده است . مدعیات قاطعانه ی وی در باب عدم دخالت ستاد انقلاب فرهنگی در گزینش ها و تصفیه ی اساتید و دانشجویان بسی جای تردید دارد .
در واقع یکی از اقدامات انجام شده توسط ستاد انقلاب فرهنگی ، گزینش استاد و تربیت مدرس بود . از آن جا که در متن فرمان امام (ره) انتخاب و آماده سازی استادان شایسته به عهده ی ستاد انقلاب فرهنگی گذاشته شده بود ، هیات مرکزی تامین و گزینش استاد در جهت رسیدگی به درخواست های فوق و بر اساس آئین نامه های مصوب ، تحت نظر ستاد انقلاب فرهنگی کار خود را آغاز نمود . گرچه ستاد انقلاب فرهنگی مستقیما دستوری بر اخراج اساتید نداده بود . اما طبق مدارک موجود ، ساز و کار گزینش و نظارت بر گزینش اساتید تحت نظر ستاد انقلاب فرهنگی بوده است . ( محمد مظهری ، دکتر سروش و انقلاب فرهنگی ) . »
این مطلب را که خواندم یادم آمد به مطلبی که مدت ها پیش وبلاگ " سایه روشن " گذاشته بود و صد البته صحبت هایی که رهبری در میان اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی داشتند البته در زمان دولت محترم هشتم . فکر می کنم کمتر کسی است که کلیپ آن را ندیده باشد . در هر حال تاریخ گویای بسیاری از مسایل است و این که آنان که امروز از ستاره دادن – بر فرض صحت – ناراحتند خود زمانی ماه به جوانان این مرز و بوم می داده اند .
فردا روز شهادت متفکر برجسته فیلسوف بزرگ شهید مرتضی مطهری بود که اندیشه اش را زیر بنای جمهوری اسلامی دانند و منش او را منشی عرفانی – اخلاقی . او که مورد وثوق امام بود و شادی آفرین برای علامه طباطبایی به نحوی که طبق فرمایش خود حضرت علامه حضورش در جلسات درسش موجب حالتی چون رقص معنوی در ایشان می شده است . به واقع ایشان در مدت حیات خویش بسیار از زمانه شان جلوتر بود و این خود دلیل محکمی است بر کهنه نشدن گفتارهایش ، گو این که او هنوز زنده ست و از حال برای ما می گوید . گفتارهایی که همگی مورد تایید است و نافذ برای تصمیمات واندیشه هایمان و نشانگر برتری مطلق اسلام و فلسفه اسلامی . او که از حوزه برخاسته بود و در دانشگاه قدرت بی پایان معارف اسلامی را به نمایش نهاده بود و بر اساس همین آزاد اندیشی ها و روشنگری هایش بود که پس از نگارش مقاله ای در ابتدای کتاب علل گرایش به مادیگری با عنوان " ماتریالیسم در ایران " و افشای بی اساسی ساختار فکری نحله ای فکری در کشورمان پاسخ روشن گریش را با گلوله ای گرفت که تعالی او و رشد روز افزون اندیشه اش و نظام مورد علاقه اش را سبب شد و نشان داد که باز هم خون بر شمشیر پیروز است و حماسه حسینی در ادوار گوناگون مصادیق متفاوتی دارد . اما به راستی آیا این گونه مطالب مرثیه ای است برای افسوس بر آنچه نداشته ایم و یا از دست داده ایم و دیگر به دست نخواهیم آورد ؟ امروز هستند عالمانی که هم عقبه تئوریک نظام اند و هم پر کننده خلا امثال او و استاد بزرگوارش علامه طباطبایی . پس آیا بهتر نیست حقد و عقده های ناشی از حسادت و رقابت های سیاسی را کنار گذاشته و آنان را دریابیم تا بعد ها نخواهیم این گونه در غم عدم کسب فیض بسر ببریم .
خداوند به همه مان توفیق کسب معرفت اعطا بفرماید .

فردا 20 فروردین است و 2 مناسبت دارد که در مورد هر کدام می توان مطلبی جداگانه نوشت لکن فکر می کنم که فردا این قدر درباره مناسبت جدید بنویسند که نوبت به قدیمیه نرسه . امروز هم "روز ملی هسته ای" است و هم "سالگرد شهادت شهید آوینی " .
نمی دانم آیا می توان شخصیت این بزرگ مرد عرصه هنر را در یک پست و یا در یک روز در سال حلاجی نمود و به همه ی وجوه شخصیتی ایشان پرداخت . چندی پیش تلویزیون یه مستندی را پخش می نمود که در آن اعضای گروه فیلم جهاد سازندگی به بیان بردشت های خود از شخصیت ایشان می پرداختند و در این میان جالب این بود که همگی از اخلاق خوب ایشان و تا حدودی هنر برجسته ایشان در امر مستند سازی می پرداختند . این ها همه خوب است ولی آیا به واقع آوینی فقط یه آدم خوش اخلاق بود و نهایتا فیلم سازی برجسته ؟؟ !!!! و لابد حتما مقام معظم رهبری نیز به خاطر همین خوش اخلاقیشان بود که شخصا در تشییع جنازه ایشان شرکت کردند وآن هم به صورت پیاده !!!! مساله این است که آن چه در مورد ایشان اصلا مورد توجه واقع نمی شود آن است که آوینی را " سید شهیدان اهل قلم " نمود که همان اندیشه ها و نوشته هایش است و البته نظریه پردازی هایش در حوزه هنر اسلامی . ایشان بسیار درباره هنر اسلامی اندیشیده و در این رابطه بسیار هم نگاشته است که حداقل کتاب 3 جلدی " آینه جادو " یکی از آن هاست که در آن به صورت مبنایی به ساختارشناسی سینما و بررسی چگونگی بهینه نمودن کارکرد سینما در راستای رسانیدن پیام های دینی به بحث پرداخته اند . ایشان در واقع به این دلیل و به خاطر تحمل آن همه زخم زبان ها و توهین ها (اینجا و اینجا و اینجا )بود که این همه محبوب است و سید شهیدان اهل قلم و شایسته مشایعت رهبری انقلاب و نایب امام زمان و چه زیبا این همه را در اینجا گفته است . اما آن چه در باره تزریق اندیشه های ایشان به کالبد هنر این مرز و بوم پس از گذشت این همه سال چه اتفاقی افتاده است و مسوولان فرهنگی کشور ما حداقل کدام رویکرد دینی را در این امر برگزیده اند و در سیاست گزاری های خود در سینما از آن استفاده نموده اند . در هر حال آوینی بیش از آن که خوش اخلاق باشد و هنرمند اندیشمند است و مردی برای همه هنر ایران .
راستی این جا را هم ببینید بد نیست .
----------------------------------------------------
پ.ن (۱): یک عده ای دیگر چون همان گرسنه های قابلمه به دست که به صورت سازماندهی شده با قطار و اتوبوس های فراوان از شهر های مختلف به یزد آورده شده بودند و برایشان نهار هم تهیه ده بود و متاسفانه به دلیل جو خطرناک و خفقان بالا دوستان ما نتوانستند از این غذاخورانشان عکسی تهیه کنند دوباره دور هم جمع شده بودند .!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! باور ندارید این جا را ببینید .
پ.ن (۲) : امروز داشتم عملکرد مایلی کهن را در تیم ملی نگاه می کردم دیدم هر چه رکورد هست مال تیم ملی ایشانه ، از ۳۹ بازی رسمی و دوستانه که انجام داده ۳۳بازی بدون باخت و از این مابقی هم سه باختش در بازی دوستانه بوده . این ها همه را اگر در کنار بردهای تاریخی و بازیکنانی که معرفی کرد به فوتبال ما که هنوز هم بعضا تیم روی اونا می چرخه رعایت انصاف لازم می شود راستی دیده بودید تا الآن فردوسی پور این همه مقابل یه نفر کم بیاره ؟ من که ندیده بودم .
امروز نهم ربيع الاول است . روزي كه در فرهنگ ما شيعيان به نام هاي « عيدالزهرا » و « عمر كشان » معروف است. شيعيان در اين روز به لعن و نفرين خلفا مي پردازند كه البته از فراگيري آن آن طور كه در ساليان قبل رايج بوده و حتي در شهري چون كازرون نيز به صورت مفصلي برقرار بوده است كاسته شده و اين هم به مدد افكار روشنفكرانه و بصيرت بالاي مراجع و علماي شيعه بالاخص مرحوم آيت الله بروجردي ، امام خميني ( ره ) و مقام معظم رهبري ( مد ظله ) بوده است . دليل نام گذاري اين روز را اين نقل مي كنند كه عمر بن خطاب در اين روز به دست يك ايراني كشته شد و از آن جا كه آن را « روز رفع قلم » به معناي حساب نشدن گناهان مي پندارند در برخي مواقع افراط كاري هايي به وجود مي آيد كه زبان قاصر و شرمگين از بيان آن است. البته در رد هر دو مورد مذكور – كشته شدن عمر و رفع قلم – كه هيچ شكي نيست چرا كه در اولي برخي اين روز را روز مرگ يا كشته شدن عمر بن سعد مي دانند و دلايلي نيز در اين باره ارايه مي دهند و در دومي هم البته شكي نيست كه با مكلف شدن انسان وضع قلم است و رفع قلم با اوصاف حضرت حق سازگاري ندارد .
اما آنچه به واقع در اين روز مغفول است مناسبت مهم ديگري است كه البته در مقابل اين رسم ديرينه از شهرت كمتري در اين روز برخوردار است آغازين روز ولايت سراسر سرور موعودي است كه جهانيان چشم به راه عدالتش هستند و ظالمان هم بيمناك از ظهورش . به واقع مناسبتي بسيار مهم كم اهميت جلوه داده ميشود و حتي اصلا نمودي خارجي ندارد و ديگري كه سببي چند باره در اختلاف افكني ميان مسلمين است بزرگ و اصيل تشخيص داده مي شود . بي شك اين مهم بي دليل نبوده و كاسه اي زير نيم كاسه است. مبارك داشتن اين روز در فرض انجام تبري و تولي ايرادي ندارد و ليكن بايد اين نكته را مد نظر داشت كه اين مباركي تبديل به شكست و ناميموني براي مسلمانان نشود . در هر حال با توجه به اين كه رهبر معظم انقلاب همواره بر حفظ هوشیاری مسلمین تاکید کرده اند خوب است ما نيز لبيك گويان به نداي مقتدايمان اين روز را مبارك داريم از براي آغاز امامت منجي عالم بشريت حضرت صاحب العصر و الزمان ، مهدي موعود ( عج )
رواق منظر چشم من آشيانه توست
كرم نما و فرود آي كه خانه خانه ي توست
« هنوز بر اوضاع درست و حسابی مسلط نشده بودیم که یکهو در اردوگاه باز شد. چشمتان روز بد نبیند ؛ یک گردان نیروی بعثی تا دندان مسلح وارد اردوگاه شد . علاوه بر اسلحه ، چیزهایی مثل باتوم برقی ، شلنگ ، نبشی ، میله گرد و چماق دستشان بود . هیکل هرکدام از آن ها دو سه برابر هیکل بچه های ما بود . دهان های کف کرده و چشمان از حدقه بیرون زده شان ، چهره های تیره و گرفته شان را کریه تر می کرد . بعدا فهمیدم آن ها جزو ناصبی های عراق هستند که اکثرا یکی از بستگان نزدیکشان را در جنگ با ایران از دست داده بودند .
همین که آمدند تو ، بیرحمانه افتادند به جان ما . یکی از بچه ها داد زد : مجروح ها برن تو ، مجروح ها برن تو !
کم کم دیدیم خودمان هم حریف آن ها نمی شویم چرا که بعضی هاشان تیر مستقیم به طرفمان شلیک می کردند . در همان لحظه های اولیه ، چند تا از اسرا شهید شدند .
بچه ها در حال عقب نشینی به طرف آسایشگاه ها ، در حالی که ضربات مختلفی بر سر و رویشان فرود می آمد ، سعی می کردند مجروح ها را هم با خودشان ببرند . در همبن حال عقب نشینی ، چند تا صحنه فجیع دیدم که هنوز هم که هنوز است ، کابوس آن ها را همراه خود دارم .
یم کجروح قطع پایی داشتیم به نام حسن زاده . یک آن عصایش در رفت و افتاد زمین ؛ ناصبی ها آن قدر با میله گرد به سر او کوبیدند که سرش له شد و همان جا به شهادت رسید . مجروح دیگری را دیدم که به همین نحو ، افتاده بود روی زمین ؛ یکی ا عراقی ها بلوک سنگین و بزرگی را برداشت و آن را محکم کوبید به سر او !
کابل هایی که آن ها گرفته بودند دست شان ، چند لایه سیم لخت را خصوصا طوری خم کرده بودند که حالت چنگک پیدا کند و وقتی به جایی از بدن می خورد آن را پاره کند چون عراقی های غول پیکر هیچ ملاحظه ای نداشتند که ضرباتشان را به جاهای حساس نزنند ، یک بار سر یکی از آن کابل ها خورد به چشم یکی از بچه ها به نام حبیب برغوانی که اهل اصفهان بود . چشمش از کاسه در آمد و افتاد زمین و زیر لگد عراقی ها له شد . او هم در حالی که از چشمش خون مثل فواره بیرون می زد نقش زمین شد . ...... »
جملاتی را که خواندید تنها دو الی سه ماجرا ازده ها ماجرای دلخراشی است که در 8 سال اسارت برادر آزاده " عباس حسین مردی " بر عزیزان این مرز و بوم آمده است و در کتابی با نام " حکایت زمستان " به چاپ رسیده است . غرضم از نگارش این سطور که شاید هولناک ترین صحنه های این اسارت هم نباشد یادآوری زحمت ها و خون جگرهایی است که برای رسیدن به این جشنی که این روزها در آن به سر می بریم است و انذار دان از حرف ها و کارهایی که شاید ما را مدیون آن اسیر عصا به دست و یا آن چشم له شده کند . امید که ما از نمک نشناسان نباشیم .
------------------------------------------------------------------
پ . ن (1) : راستی شهر ما هم کم ندارند عزیزانی که اسیر بوده اند و شاید از این دست خاطرات فراوان داشته باشند ولی اصلا تلاشی برای ثبت و حفظ این گنجینه های گران قدر نمی شود ، تازه برخی از آنان که در ایران شهید بودند و در عراق اسیر . البته درباره شهدا هم کار درست و درمانی نشده حالا چه برسد به این ها .
پ.ن (2) : نمی دانم در این چند سال که نمایشگاه های بزرگی در کازرون برگزار شده و کتاب های رنگارنگی برای فروش سر از کازرون درآورده اند از این دست کتاب ها هم در آن ها یافت می شده است یا نه ؟ یعنی می شود کاری که با میزان فروش موفقیت یا عدم موفقیت آن اندازه گیری می شود پر فروش ترین کتاب درباره خاطرات اسرا را در خود جای نداده باشد ؟ کتابی با ده بار چاپ و 34000 نسخه شمارگان در 3 سال که حتما برای بارهای بعد هم تجدید چاپ خواهد شد .
پ . ن (3) : در آخرین لحظاتی که به دنبال عکس کتاب بودم متوجه چاپ پانزدهم این کتاب شدم . این چاپی که من دارم مربوط به مهرماه 1387 است و حالا که در بهمن ماهیم به تاریخ همین امروز 5 بار دیگر چا÷ شده است . قاعدتا باید تا حالا به تیراژ 50000 رسیده باشد . راستی اطلاعیه ای هم انتشارات ملک اعظم – ناشر کتاب داده است به این نحو: « شما- با هر سليقه و اعتقادي كه هستيد- اگر اين كتاب را خوانديد و مطالب آن برايتان گيرايي و جذابيت فوقالعاده نداشت، ميتوانيد با اطمينان خاطر كتاب را بدهيد براي خميرشدن، و هزينة آنرا از ما پس بگيريد. » نظرتان چیست ؟

نمی دانم که آیا اصولا واکنش نشان دادن به این قبیل صحبت هایی که نشان از حقارت افراد می دهد که نمی توانند مطلبی علمی در نقد نظرات یک عالم مسلم و مبرز حوزوی پیرامون فلسفه ی سیاست بدهند – که البته این به دلیل عدم صلاحیت علمی شان می باشد - تا جایی که کارشان به فحاشی می کشد ، کار درستی است یا نه ....
ایام ، ایام ماتم و دو عزای بزرگ است . یکی عزای بانوی دو عالم صدیقه ی طاهره حضرت زهرا (س) و دیگری رحلت جانگداز سکاندار انقلاب اسلامی و بزرگ مرد جریان ساز قرون حضرت امام خمینی ( ره ) می باشد . نکته ی جالب دراین تقارن آن است که امسال علاوه بر آن که در روز ولادت حضرت زهرا به شادی میلاد امام خمینی هم خواهیم نشست هم اکنون در ایام شهادت ایشان به عزای امام نشسته ایم و چه زیبا تعبیری است که او که خود مفسر دین بود این گونه با شارعین هم زمان شده است و این سان مردم او را سایه ی آنان می دانند .....
.jpg)
اندکی پیش شبکه ی دو سیما فیلم سینمایی " دهخدا " را پخش نمود که از جمله رویکردهای خوب رسانه ی ملی است . امروز در حین وبگردی ام در وبلاگ " خمینیسم " نامه ی دعوت صدای آمریکا از دهخدا و پاسخ ایشان را دیدم که بد ندیدم دوستان از متن آن مطلع شوند .
دعوت رييس اداره اطلاعات سفارت آمريکا از استاد علی اکبر دهخدا برای مصاحبه با راديو صدای آمريکا
19 دیماه 1332 تهران
آقای محترم- صدای آمريکا در نظر دارد برنامه ای از زندگانی دانشمندان و سخنوران ايرانی، در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک پخش نمايد. اين اداره جنابعالی را نيز برای معرفی به شنوندگان ايرانی برگزيده است. در صورتی که موافقت فرماييد، ممکن است کتباً يا شفاهاً نظر خودتان را اعلام فرماييد تا برای مصاحبه با شما ترتيب لازم اتخاذ گردد .
ضمناً در نظر است که علاوه بر ذکر زندگانی و سوابق ادبی سرکار، قطعه ای نيز از جديدترين آثار منظوم يا منثور شما پخش گردد .
بديهی است صدای آمريکا ترجيح می دهد که قطعه انتخابی سرکار، جديد و قبلاً در مطبوعات ايران درج نگرديده باشد. چنانچه خودتان نيز برای تهيه اين برنامه جالب، نظری داشته باشيد، از پيشنهاد سرکار حُسن استقبال به عمل خواهد آمد.
با تقديم احترامات فائقه :
سی. ادوارد. ولز
رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا
پاسخ استاد علی اکبر دهخدا
جناب آقای سی. ادوارد. ولز،
رئيس اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا
نامه مورخه 19 ديماه 1332 جنابعالی رسيد و از اينکه اين ناچيز را لايق شمرده ايد که در بخش فارسی صدای آمريکا از نيويورک، شرح حال مرا انتشار بدهيد متشکرم .
شرح حال من و امثال مرا در جرايد ايران و راديوهای ايران و بعض از دول خارجه، مکرر گفته اند. اگر به انگليسی اين کار می شد، تا حدی مفيد بود؛ برای اينکه ممالک متحده آمريکا، مردم ايران را بشناسند. ولی به فارسی، تکرار مکررات خواهد بود، و به عقيده من نتيجه ندارد ...
و چون اجازه داده ايد که نظريات خود را دراين باره بگويم واگرخوب بود، حسن استقبال خواهيد کرد، اين است که زحمت می دهم :
بهتر اين است که اداره اطلاعات سفارت کبرای آمريکا به زبان انگليسی، اشخاصی را که لايق می داند، معرفی کند و بهتر از آن اين است که در صدای آمريکا به زبان انگليسی برای مردم ممالک متحده شرح داده شود که در آسيا مملکتی به اسم ايران هست که در خانه های روستاها و قصبات آنجا، در و صندوقهای آنها قفل ندارد، و در آن خانه ها و صندوقها طلا و جواهرات هم هست، و هر صبح مردم قريه، از زن و مرد به صحرا می روند و مشغول زراعت می شوند، و هيچ وقت نشده است وقتی که به خانه برگردند، چيزی از اموال آنان به سرقت رفته باشد ...
يا يک شتردار ايرانی که دو شتر دارد و جای او معلوم نيست که در کدام قسمت مملکت است، به بازار ايران می آيد و در ازای ?پنج دلار? دو بار زعفران يا ابريشم برای صد فرسخ راه حمل می کند و نصف کرايه را در مبداء و نصف ديگر آن را در مقصد دريافت می دارد، و هميشه اين نوع مال التجاره ها سالم به مقصد می رسد .
و نيز دو تاجر ايرانی، صبح شفاهاً با يکديگر معامله می کنند و در حدود چند ميليون، و عصر خريدار که هنوز نه پول داده است و نه مبيع آن را گرفته است، چند صد هزار تومان ضرر می کند، معهذا هيچ وقت آن معامله را فسخ نمی کند و آن ضرر را متحمل می شود.
اينهاست که شما می توانید به ملت خودتان اطلاعات بدهيد، تا آنها بدانند در اينجا به طوری که انگليسی ها ايران را معرفی کرده اند، يک مشت آدمخوار زندگی نمی کنند ...
در خاتمه با تشکر از لطف شما احترامات خود را تقديم می دارد
چند وقتی است که صدا و سیما در پی تغییرات مدیریتی با رویکردی جدید در حوزه ی مصاحبه ، اقدام به برگزاری برنامه هایی نموده است که این قبیل تولیدات در دسته بندی برنامه های مصاحبه ای می بایست در دسته ی " تاک شو " ها و یا همان گفتگوهای مستقیم قرار بگیرند که البته لازمه ی آن به چالش کشیدن مخاطب و نفوذ به لایه های درونی فرد مذکور می باشد تا مخاطب برنامه ی تلویزیونی از پس تماشای آن با یافته ای جدید به انتظار برنامه ی دیگر آن باشد تا بر داشته هایش افزوده شود ولی در این مدت بجز برنامه ی شب شیشه ای و در مقطعی کوله پشتی سایر برنامه ها را باید همچون دو جنسیتی ها به حساب آورد که از یک سو ریشه در این دسته دارند و از سوی دیگر از محتوا تهی بوده اند .
البته توجه این نکته هم ضروری است که با توجه به تنوع مدعوین این قبیل برنامه ها از جامعه ی نخبگان کشور در وادی های گوناگون ، لازمه ی آن جامع علوم بودن مجری برنامه است و یا این که در کنار مجری گروه های تخصصی فراوانی حضور داشته باشند که او را از لحاظ نرم افزاری پشتیبانی نمایند که متاسفانه این قبیل برنامه ها در هیچ یک از دو فرض مذکور حضور ندارند و به اعتراف یکی از مجریان همان دو نمونه ی موفق از این تولیدات نهایت داشته های آنان مطالعه ی روزنامه ها و سایت ها آن هم نه در زمینه ی موارد تخصصی و به هنجار مصاحبه که در وادی موضوعات زرد و حاشیه ای افراد می باشد و لذاست که در این میان نیاز به حضور برنامه هایی از این دست و البته با رویکردی تخصصی در صدا و سیما - به دلیل گستره ی مخاطبین با تنوع فراوان علایق - احساس می شود .
شبکه ی سوم سیما چند سالی است که در پیرامون " تاریخ انقلاب اسلامی " دست به ساخت برنامه هایی از این نوع و با همان نگاه زده است که به موازات این برنامه ها ، از سایر شبکه ها نیز با بیرون کشیدن تصاویر تکان دهنده ، تعجب آور و گاهی شیرین از آرشیو صدا و سیما به شور و باروری این نگاه افزوده است ولی با این همه هنوز تا نقطه ی آرمانی فاصله ای زیاد دارد و به جرات می توان گفت که برنامه سازان مدتی است در این وادی درجا می زنند . نگاهی به برنامه ی " محرمانه " با سه مجری و سه تیپ - که سعی شده است در آن ، سوالات با تیپ های مجریان هماهنگ باشد - که این روزها به صورت هر شب از شبکه ی مذکور پخش می شود و توجه به این واقعیت و نگاه صحیح که محرمانه در امتداد " فوق العاده " - با مجری گری فرزاد حسنی- قرار دارد ، بی شک هر بیننده ی منصفی را به این نتیجه می رساند که درون مایه و محتوا و نوع سوالات در یک جهت قرار دارد که آن " روایت گری و خاطره گویی صرف " از وقایع روزهای شور و قیام است و چه بسا برنامه ای چون فوق العاده که اولین گام این دسته تولیدات در این وادی بوده است در مواردی دارای بازخوردهایی به مراتب بهتر و متنوع تر از محرمانه بوده است و البته محرمانه نیز سعی نموده است بیش تر به حوزه ی زرد افراد و فعالیت ها و مراودات خصوصی آنان نزدیک شود و در این میان آن چه ذهن مخاطب علاقه مند به حوزه ی " تاریخ انقلاب اسلامی " را با خود درگیر می سازد این سوال است که به واقع آیا اثر این گونه برنامه ها با وجود فعالیت های مفید ، مورد استفاده و تاریخ ساز " مرکز اسناد انقلاب اسلامی " به چه اندازه است و آیا این درجا زدن و تکرار مکررات برای عموم مردم مورد استفاده خواهد بود ؟
این ها همه در حالی است که از یک سو تا کنون برنامه هایی در جهت جریان شناسی گروه ها و سازمان های انقلابی و یا فعال در عرصه ی مبارزه با نظام سلطنتی و استبدادی و مشخص نمودن جایگاه هر گروه در این انقلاب تاریخ ساز صورت نپذیرفته و از چهره ها و افراد فعال و دارای اطلاعات مهم و ذی قیمت در این وادی یا دعوت نشده است و یا این که در صورت دعوت در محاصره ای از سوالات بی ریشه و بدون پشتوانه ی مطالعاتی در حوزه ی مورد بحث چون " شما از کی با امام آشنا شدید ، اولین چک انقلاب را کی گرفتید و یا این که آیا با همسرتان هم در طول مبارزه آشنا شدید ؟ " و چندین و چند مورد از این قبیل سوالات که بیشتر در جنبه ی احساسی انقلاب که نقشی کمرنگ داشته و از سوی دیگر جنبه ی عقلانی و استدلالی مبارزه که نقشی اساسی را در این میان ایفا می نموده است سخنی به میان نمی آید و این در حالی است که بسیاری از این گروه ها به همین خاطر بوده است که از مسیر مبارزه منحرف گردیده و اسلحه به روی همرزمان خود گشودند و لذاست که یا اصلا افرادی از قبیل حجج الاسلام ری شهری ، رسول جعفریان و افرادی چون عزت شاهی ، خانم مرضیه دباغ و چندین چند نفر دیگر دعوت نمی شوند و یا در فرض حضور فردی چون"حجه الاسلام روح الله حسینیان " – رییس دفتر اسناد انقلاب اسلامی - بدون استفاده ای درست و به هنگام و مفید طی یک جلسه به انتها می رسد و در مقابل فردی که سال هاست در عرصه ی فرهنگی خبری از او نیست به یک باره خود را حتی بالاتر از امام و بسیاری دیگر از مبارزان اصلی انقلاب معرفی نموده و حتی فعالیت فرهنگی خود را از نهضت فرهنگی علامه ی طباطبایی و شهید مطهری اصیل تر و اثرگذار تر می داند و مصاحبه با او چندین جلسه به درازا می انجامد و در کنار آن به سبب واگویی خاطرات که خالی از تحلیل هایی است که چرایی انحرافات برخی از گروه های مبارز را می نمایاند به یک باره صداوسیما مامن و ملجا و مکانی برای تطهیر منحرفین از راه راستین ملت می شود و این گونه است که شخصیت های اصیل در ذهن مخاطبین عوام به دلیل برخورد با افرادی که نماز شبشان ترک نمی شده و یا اویی که فعالیت هایش سبب ساز ورود دین به دانشگاه ها شد ، تقبیح شده و انگ اغراض شخصی و سیاسی را دریافت می نمایند در حالی که واقعیت را چیز دیگری است و امری جداگانه .
به واقع آیا برای آشنایی با جریان شناسی گروه های سیاسی – مذهبی کشور ما این قدر فقیر است که نهایت تلاشش خاطره گویی صرف باشد . بی شک برنامه سازان در این مدت نهایت تلاشی را که برای خود متصور می دانسته اند آشنایی مردم با روابط خصوصی افراد بوده است و لذاست که" محرمانه " ها را جستجو می کنند و این در حالی است که هنوز واقعیت ها و حقیقت ها را هنوز بسیاری نمی داند و لزوم بیان حقیقت ها و چرایی بوجود آورنده ی این حقیقت های تلخ از سوی افراد خبره در این وادی و جهت گیری رسانه ها به این سو احساس می شود . در واقع آنان که در صدد تاریخ نگاری بدون تحریف می باشند خود بی خبرند که در ورای این تاریخ نگاری همه جانبه شان !!!!!! بخشی دیگر از همان تاریخ در حال تحریف شدن و بد فهمی است ، آیا به نظر اهمیت این بخش کمتر از بخش قبل است ؟
مستند و مستند سازی در میان انواع هنر هفتم از تاثیرگذاری بالایی بر اقشار مردم در هر نقطه ای از جهان برخوردار است چون بیننده خود را در مقام نظاره ای منطقی و منطبق بر موضوع مورد بحث از زاویه ی عدسی دوربین مستندساز دیده و در قضاوت پیرامون موضوع مستند به صورت قریب به اتفاق با دست اندرکاران همراهی می نمایند چه در غیر این صورت این مستند به چرایی ساخته شدن خود دست نیافته است .
کشور عزیزمان ایران از مدت ها پیش و از بدو تاسیس نظام مقدس جمهوری اسلامی همواره مورد آماج مستند هایی از این دست بوده است که چند مدت پیش گزارش گر صدا و سیما به چندین نوع از آخرین های آنان پرداخته و به واکاوی مستمسک های رسانه های غربی در این قبیل برنامه ها پرداخت و جالب این که واقعیت موجود آن است که تصویر شکل گرفته در اذهان مردم جهان در رابطه با ایران همین مستند ها و تا حدودی تحلیل های مفسرین غربی ضمیمه شده به آن شکل داده که تا حدودی باعث وارونه جلوه دادن اوضاع داخلی ایران گردیده است .
البته خوانندگان محترم خود با مشاهده ی برنامه های مختلف صدا و سیما تماشاگر برخی دیگر از انواع مستند ها از جمله مستند هایی چون " گرگ ها " و یا " به اسم دموکراسی" که در نقطه ی مقابل مستندهایی از قبیل قبل می باشند که البته به دست آمده از منابع اطلاعاتی دیگری بوده و تولیدی خود صدا و سیما نبوده است .
اما در چند سال اخیر گویا مستندسازی مورد توجه بسیاری قرار گرفته چرا که در موردهایی اگر این قوانین حمایت از تولیدات نرم افزاری از استحکام قابل توجهی برخوردار بود و همه ی مردم از نسخه ی اصل محصولات فرهنگی استفاده می کردند رکوردی بی سابقه در فروش برنامه ای مستند در تاریخ مستند سازی کشور خلق می شد که از آن مستندی چون " فقرو فحشا " بود که کمتر کسی را می توان پیدا نمود که این مستند را ندیده باشد و یا از آن چیزی نشنیده باشد که البته از این قبیل با رویکردهایی این چنین بسیار می توان پیدا نمود .
اما نکته ی جالب و جدید در ارایه ی مستند از جانب صدا و سیما که رسانه ای ملی است این که به واقع سیاست گزاران این نهاد و سازمان عریض و طویل که سالیانه بودجه های هنگفتی را از دولت دریافت نموده و علاوه بر آن با استفاده از درآمدزایی های متنوعی چون پیام های بازرگانی و شرکت های مختلف تحت تکفل خود در این وادی چگونه به اولویت سنجی پرداخته و برخی از مستندها را فاقد صلاحیت پخش و برخی را در ردیف اول قرار داده و برای ساخت آن هزینه های هنگفتی را پرداخت می نمایند .
حتما تا کنون تبلیغات مستندی را به نام " موج کره ای " که در اطراف موضوع محوری " سریال جواهری در قصر " از سوی صدا و سیما و با استفاده از بیت المال کشوری اسلامی برای آشنایی بیشتر با بازیگران این سریال و مشاهده ی لوکیشن های آن و مصاحبه با دست اندرکاران آن ساخته شده و آماده ی پخش می باشد را دیده اید که با حسابی سرانگشتی می توان به این نتیجه رسید چه چه هزینه هایی در این باره صورت پذیرفته است که در دیگر سو بسیاری از تهیه کنندگان مستندهایی با مضامین ارزشی و در راستای اهداف انقلاب اسلامی به چندین درصد از این هزینه حاضر به ارایه مستندهای خود به صدا و سیما برای پخش می باشند که البته به نظر می رسد این امر و ساختن مستندهایی با این موضوعات احتمالا باید از وظایف این سازمان باشد .
صدا و سیمایی که اطلاع رسانی فراجناحی را کارکرد خود و وکالت از جانب مردم برای رصد فعالیت های دولت مردان و مسوولین را بی شک افتخار خود می داند و در ادامه وظیفه ای چون اطلاع رسانی به آنان را برای آشنایی با ابعاد مختلف انقلاب را از کارکردهای بدون شک خود می داند تا کنون چند مستند به قوت و ظرافت و همه جانبه نگری " مستند روح الله " ساخت شبکه ی المنار را در کارنامه ی خود دارد که این گونه به باور نگارنده بهسراغ موضوعات دست چندم می رود ؟ مگر همین چند روز پیش نبود که مشاور رسانه ای رییس جمهور از عدم همکاری صدا و سیما با نهاد ریاست جمهوری برای مستند سازی از سفرهاسی استانی گلایه داشت؟ به راستی آیا این قدر فقر موضوع هست که باید به سراغ موضوعاتی این گونه رفت ؟
این ها همه در حالی است که ریاست محترم صدا و سیما در اظهار نظری پیرامون بودجه ی مصوب برای این سازمان در لایحه ی بودجه ی سال 1378 گفته است :
" ما از بودجه ی تخصیص یافته رضایت نداریم !!!!! "

از ویژگی های افراد و انسان های بزرگ آن است که همه ی گروه ها در صدد مصادره ی آنان هستند حال هر چند که اصلا قرابتی با افکار آنان نداشته باشد و یا حتی اصلا برای آنان مهم نباشد به اندازه ای که حتی ار بذل یک امضا که کاری جز لغزاندن خودکار بر روی کاغذ نیست خودداری کنند و از این میان چون " امام موسی صدری " وجود دارد که بر تارک افتخارات روحانیت " اصیل " شیعه می درخشد . همان طور که کاربران عزیز مستحضرند چندی پیش در مطلبی به بررسی ابعاد شخصیتی ایشان و فعالیت های تبلیغی ایشان که برخی به حسب حال فضای فرهنگی لبنان صورت پذیرفته بود پرداختیم . عزیزی به دلیلی که ذکر کردم بدون اطلاع از ماوقع اصلی پرونده در این چند سال خود به تنهایی و با شجاعتی !!!!! زاید الوصف اقدام به انحصار این شخصیت بزرگوار در راستای اهداف و عینک سیاسی بین خود نموده اند که مجالی دیگر برای موشکافی سایر اقدامات این گونه ی ایشان می طلبد . لذا برای استفاده ی شما عزیزان و تنویر ذهن ایشان این مطلب را که در سایت بازتاب منتشر شده بود را در وبلاگ قرار دادم تا ایشان متوجه شوند که کف و هورا ی بدون اقدامات صحیح هیچ فایده ای ندارد . در انتها لازم به ذکر است که کوتاهی در این راه - آزادی امام موسی صدر - از جانب هر کس که باشد مورد قبول نمی باشد که این کار مورد تایید و عنایت ویژه ی مقام عظمای ولایت است . به امید اعطای تقوی . لطفا ادامه ی مطلب را مشاهده نمایید . با تشکر .

شعری از امام خمینی ( ره )
ماه رمضان شد می و میخانه بر افتاد
عشق و طرب و باده بوقت سحر افتاد
افطار بمی کرد ، برم پیر خرابات
گفتم تو را روزه به برگ و ثمر افتاد
با باده وضو گیر که در مذهب رندان
در حضرت حق این عملت بارور افتاد

افتتاح مجلس اعلاي شيعيان تو سط امام صدر در لبنان همزمان بود با تدريس مباحث «ولايت فقيه» بوسيله ي امام خميني در نجف. آقا موسي در اوايل سال 1347 و پيش از شروع به کار مجلس به نجف رفت و در يک نشست خصوصتي چند ساعته با امام خميني گفتگو کرد . از حاج آقا روح الله پرسيدند : « اگر حکومت پهلوي در ايران سرنگون شود و وحکومت اسلامي مستقر گردد، کسي را سراغ داريد که در راس حکومت بگذاريد؟» امام خميني گفت : «بله . همين آقا موسي صدر .»
امروز و بر اساس عادت وبگردی ام سری به وبلاگ " محمد علی ابطحی " زدم که البته در مطالب پیشینش این مطلب او توجه ام را جلب کرد . او درباره ی دلایل سخنرانی جناب آقای خاتمی رییس جمهور پیشین نوشته است : « در سالهای اخیر مسئله مهدویت و امام زمان(عج) مورد سوءاستفادههای گوناگون قرار گرفته بود. در سطح جهانی نیز این مسئله به دلایلی که بر همگان روشن است، مهدویت به صورت مشبوه و غیر روشنی مطرح شده بود و هر کس از دریچهای به این موضوع پرداخته است. » . اصولا این نوع احساس وظیفه بسیار گرانبها و شایسته ی تقدیر است و موجب خرسندی . لکن ابراز آن از سوی کسی که پدر و برادرش به دلیل ادعای ارتباط با امام زمان(عج) و سرکیسه کردن عوام به این بهانه ، چندی پیش توسط نهادهای امنیتی دستگیر شده بودند کمی عجیب می نمایاند چه این که چراغی که به خانه رواست بر همسایه حرام است .
دوستی تعریف می کرد که در اوایل ریاست جمهوری آقای خاتمی ، او به همراه محمدعلی ابطحی (که آن موقع رئیس دفترش بود) سفری به شهر قم داشتند . در این سفر ، خاتمی و ابطحی به دیدار جمعی از علما از جمله آیت الله جوادی آملی رفتند. در دیدار با جوادی آملی ، خاتمی به معرفی ابطحی پرداخته و خیلی جدی می گوید:« ایشان پسر همان آقای ابطحی هستند که خدمت امام زمان(عج) مشرف می شوند!» (احتمالا" خاتمی می خواسته وزن علمایی دولت خود را بالا ببرد).
آیت الله جوادی آملی هم در پاسخ ، لبخند بر لب می گوبد: « البته امام زمان(عج) خدمت ایشان می رسند!» و همین جمله استهزاء آمیز آیت الله کافی بود تا خاتمی به سرعت موضوع بحث را عوض کند و از خیر توصیف ارتباطات دولتش با امام زمان(عج) - آن هم به واسطه پدر ابطحی- بگذرد.
حالا دوستان عزیز پیدا کنند لبو فروش را!

درباره ی وجود مبارک ایشان آن چه از زیبایی در این دنیا هست باید گفت و فراتر که او منشا علم و برکت است از برای آدمیان . او که در سایه ی مبارکش و به امید دیدن روی زیبایش اگر قرن ها را به انتظار نشست بیهوده نبوده است . درباره ی او چه می توان گفت جز آن چه او بیش از همه آن را می پسندد :
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
امروز روز ولادت حضرت علی اکبر است . او که برای ترجمه ی بسیاری از معانی قدسی عالم آمده بود تا آنان را برای ما زمینی کند و در مقابل چیزی را برایمان قدسی و آن چیزی نبود جز « جوان » . بی شک اگر چون اویی جوانی نمی کرد و به این زیبایی این کلمه را ترجمانی قدسی نمی نمود شاید هنوز هم از جوان معنایی چون « رشادت , شجاعت , ایمان و سخاوت » فهمیده نمی شد و او را مصادف با « سادگی , بی تجربگی , غیر قابل اعتماد بودن و البته پر اشتباه بودن و گناهکار بودن » می دانستند چه اگر این نبود با وجود جوانانی غیور چون او و رهروان راهش امروز نوع نگاهمان به جوانان جز این نبود . اما آن چه لازم است در این میان به آن اشاره نمود بی اعتقادی برخی از مسوولین به این قشر و به این نگاه به جوانان است چرا که هر آن که درصدد رسیدن به جاه و مقامی است – چه با انگیزه های شایسته و چه بر خلاف آن - نگاه همراه با مهر چند روزه ای به جوانان می اندازد و از میان این همه صفات حمیده و پسندیده انگشت بر خطاهای او گذاشته و آنان را اقتضای جوانی می داند , گو این که خود او از این قبیل اشتباهات مبرا است و معصوم . جوانان را قشری این گونه دانستن و بر اساس این نگاه دردناک برنامه ریزی نمودن برای آنان نتیجه ای جز این ندارد که قشر عظیمی از جوانان را که بزرگترین گناهشان داشتن تمایلات صحیح و ضریب اشتباه پایین است را از برنامه ریزی ها حذف نموده و جوانان پرصلابت گذشته را نیز که الگوی راستین جوانی اند را محو می نمایند . عزیزی می گفت که برای تشکیل گروهی پیرامون جوانان رشید و همیشه زنده و جاوید این مرز و بوم که مقدایشان آن تفسیر کننده ی قدسی از ساحت جوان و جوانی بود و 8 سال برای داشتن این تفسیر از زندگیشان جنگیدند به خانه ی جوان شهرمان رفتم و با تعجب دیدم از میان 20 رویکرد برای راه اندازی ngo , هیچ کدام پیرامون شهدا و دفاع مقدس نمی باشد !!!! گو این که این همه رشادت و بزرگی از این مدت از برای میانسالان بوده است و البته شاید هم آشنایی با سیره ی شهدا و بزرگمردان جوانی چون آن ها از نظر سیاست گزاران فعالیت های جوانان با روحیات جوانان سازش ندارد . قبولش اندکی سخت و درک تفکر و باور ورای این نوع سیاست گزاری بسیار خنده آور است .

30 ام مرداد مصادف است با روزي كه صهيونيست ها مسجد الاقصي را به آتش كشيدند . شايد تصور بسياري از ما اين باشد كه جنگ فلسطين و لبنان با اسرائيل براي ايجاد خاورميانه جديد با رويكردي سياسي است و حاميان اين رژيم اشغالگر اين قبيل اعمال را براي نشان دادن پشيماني خويش از فجايع جنگ جهاني دوم – كه البته بطلان آن چون روز روشن است - و دفاع از ملتي كه در ساليان قبل رنج و محنت جانكاه و طاقت فرسايي را متحمل شده اند ، مي باشد لكن آن چه واقعيت امر است و مجوز تمامي اين رذالت ها چيز ديگري است و در واقع به رويكرد آخرالزرماني يهوديان باز مي گردد. در ادامه از آنجا كه اطلاعات شخصي من مربوط به سخنان و صحبت ها و مقالات ديگران است كه هم اكنون نمي توانم با استفاده از آنان مطلب مستدلي در اين باره بنويسم و لذا تصميم گرفتم مطلبي را از سايت موعود كه به صورت اختصاصي به مسائل آخرالزماني مي پردازد را تهيه نمايم و در پست جديد حضورتان تقديم كنم . با مطالعه اين مطلب مي توانيد براي سوالات زير پاسخ هايي را بيابيد :
واقعه آرمگدون چگونه است ؟
علت حمايت مسيحيان با وجود رنج هاي درازمدتي كه از جانب يهوديان متحمل شده اند چه مي باشد ؟
چرا نظريه مشهور برخورد تمدن ها مطرح شد ؟
چه ايدئولوژي اي در نهان فيلم هايي چون ماتريكس ، جنگ ستارگان ، آرمگدون و ترميناتور وجود دارد ؟
چرا صهيونيست ها قصد تخريب مسجدالاقصي را دارند ؟
ماجراي گاو سرخ موي چيست ؟
و چندین و چند سوال دیگر . موفق باشیید و پیروز . حق نگهدارتان

نمي دانم چرا نمي شود خيلي از اوقات انسان ، مكنونات قلبي خويش را بدون هيچ واهمه و يا حتي مشكلي بيان كند ولي چه كنم كه بسياري از اوقات واژه اي مناسب از براي اين احساسات يافت نمي شود . اين سومين ضايعه ي بزرگ جهان تشيع است كه رخ داده است و آن هم در فاصله اي كمتر از يك سال !!!! . سه عالم بزرگ كه هركدام قسمتي از عظمت علمي – اخلاقي حوزه ي مباركه و مقدسه ي علميه ي قم را بر دوش مي كشيدند . چه مي توانيم بگوييم جز اين كه خداوند آنان را با اهل بيت محشور كرداند كه عمرشان را در راه گسترش منويات آنان صرف نمودند .
امروز كه در وبلاگ هم شهريان وبگردي مي كردم ، وبلاگي را ديدم كه آخرين پستش را به رحلت اين عالم بزرگ اختصاص داده و بر او خنديدم . يادم مي آيد چند سال پيش كه زمان تاييد صلاحيت كانديداهاي مجلس هفتم بود حضرت آيت الله مشكيني براي تاكيد بر صيانت و حفاظت از جايگاه هاي مديريتي نظام ،در خطبه هاي نمازجمعه ي قم با مثالي شيوا خطاب به شوراي نگهبان فرمودند : « همان طور كه اگر فضله ي موشي در غذايي بيفتد آن غذا را نجس مي كند ، آقايان از شما مي خواهم كه جلوگيري كنيد از اين كه هر كسي وارد اين مجلس شود » - نقل به مضمون - و فرداي آن روز بود كه هم فكران و دوستان سياسي همين دوست وبلاگ نويسمان چه ها كه بر سر حضرت ايشان نياوردند . در هر حال اميدوارم خداوند به ما قدرت حق گويي را در همه حال بدهد ، حتي اگر بر خلاف برخي از منافع ما باشد . انصاف و حق مداري نعمت بزرگي است كه برخي پس از مدت ها يادشان مي آيد كه در فلان مورد اجحاف و ظلم كردند و نه حق طلب .
تا بعد حق نگهدارتان
امروز و فردا روزهايي است مانا در تاريخ كشور اسلامي مان كه در يكي خداوند ذريه ي پاك رسول خدا را از شر خناسين در امان داشت و ذخيره اي قرار داد از براي انقلاب شكوهمند حضرت روح الله و در ديگري چهره ي نفاق را آشكار نمود و به آسيب زدايي از اين حركت الهي پرداخت . بي شك هر دو در تاريخ ما منشا خيرات بسياري شده است كه تا كنون هم ادامه دارد . البته بايد دانست كه تاريخ در حال تكرار است و هر روز نو به نو مي شود و در قالب و چهره هايي جديد و اگر امروز براي ما افسوس هايي است بي كران به خاطر از دست دادن سرمايه هايي بزرگ چون مطهري و رجايي و بهشتي و باهنر و ديگر جوانان رشيد و مومن و تاثيرگذار كشورمان و در اين راستا گه گداري در گوشه ي ذهنمان حال كشورمان را با وجود آنان چه رويايي تصور مي كنيم بايد درس عبرتي باشد تا از مطهري ها و رجايي ها و بهشتي ها و باهنرهاي زمانمان غافل نشويم و بر نداشته هايمان حسرت خورده و داشته هايمان را مورد بي مهري قرار دهيم . امنيدوارم كه هر كدام از ما به سهم خود در راه دروني نمودن اين باور گام برداريم .
براي امروز گوشه اي از سخنان زيباي شهيد مظلوم دكتر بهشتي را گذاشتم تا هم استفاده كنيم و هم تازگي سخنان بهشتي و افرادي چون او از اين تبار را بار ديگر درك كنيم :
- جامعهای که درآن گروهی سیر و گروهی گرسنه باشند ، جامعه اسلامی نیست.
- خطر برای انقلاب اینجاست که مردم میبینند انقلاب شده، مسکن ندارند و مقدمات زندگیشان را نمیتوانند فراهم کنند. ما را از آن طرف مرزها نترسانید که درآنجا خطری نیست، خطر واقعی اینجاست. لذا میخواهند شما را از خطر واقعی غافل کرده و از خطر خیالی بترسانند.
- مگر دریک جامعه اسلامی به هر صاحب نظری میشود حق داد خود و مقلدین او درباره مسائل اجتماعی آنطور تصمیم بگیرند که آنها تشخیص میدهند و مگر هرج و مرج غیر از این است؟ کیست که بتواند بگوید اسلام یاتشیع آیین هرج و مرج است.
- میگویند: روحانیت برود کنار ، روحانیت از سیاست جداست! درحالی که هرگز چنین نیست ما یک اسلام و یک امت اسلامی داریم که منسجم و همهاش باهم یکی است. آهنگ واقعی توحید همین است.
- باید مجلس برای زندگی شرافتمندانه و پرسعادت اقلیتهای مذهبی کار موثری انجام دهد.
- ماباید انسانهای جامعهمان را از تنگناهای مصنوعی اقتصادی آزاد کنیم. امروز دراین جامعه ، تنگناهای مصنوعی اقتصادی ، برای روستائیان ، کارگران ، کارمندان جزء دولت و آموزگاران ، معلمان و برای بسیاری از افراد دیگر به شکل بازدارنده و سرگرمکننده درآمده و نمیگذارد آنها و خانواده هایشان فارغ البال از این نیازهای اولیه درمسیرکمال قرارگیرند، لذا باید این تنگناها را از بین ببریم.
- امروز زن میتواند پوشیده ، باعفت ، پاکدامن ، عزیز ، سرافراز ، سربلند ، سرشار از عشق و شور ایمان به خدا ، ایمان به مکتب ، ایمان به مسوولیت درخانواده و درمحل کار درمبارزات اجتماعی ، شرکت فعال داشته باشد.
- حتی درجنگ با دشمن هم ازدروغ و تهمت وفریب ونیرنگ باید پرهیزکرد.
- اگر باهمت یک یک شما تولید داخلی بالا نرود ومصرف روزانه داخلی پائین نیاید ، دیریا زود دشمنان شما و دشمنان آزادی و استقلال و آیین شما می توانند شما را در معرض تهدید اقتصادی قرار بدهند.
- اگر میزان صدور نفت را افزایش دهیم ، بیست سال دیگر فرزندان ما چه باید بکنند؟ چه عجلهای هست برای اینکه این ثروت خداداد نسلها را بااین سرعت خرج بکنیم ؟
- هیچ کس دراین کشور با هیچ روزنامهای خصومت ندارد... چاپ شود ولی به شرط اینکه این روزنامهها عامل توطئه بر ضد انقلاب و رهبری آن و همه نهادهای انقلابی ما نباشند.
- کسانی که خواهان خدمت در سمت زمامداری امتند باید نخست وضع خود و خانواده خود را از نظر سطح زندگی روشن کنند . اگر آماده آن هستند که در سطح کم درآمدترین مردمی که در قلمرو زمامداری آنهایند، زندگی کنند دراین راه گام بردارند وگرنه ، نه .
- شما در مسائل فردی آزادید و میتوانید از هر مجتهد عادل برجسته که به نظر شما بهترین مجتهد است تقلید کنید ، اما در مسائل اجتماعی فقط یک مقام در جامعه حق اظهار نظر دارد و جامعه باید یک مقام و مرجع و ملجا را به رسمیت بشناسد .
- با کمال صراحت و صداقت به شما خواهران و برادران اعلان میدارم که آینده انقلاب اسلامی ایران ، آیندهای است بسیار روشن ، من شخصا افق را بسیار روشن مییابم و درمقابل شایعه سازانی که مرتب اعلام خطر میکنند و می نویسند خطر نزدیک است و تا تیتر درشت آن را در روزنامهها چاپ می کنند، به شما اعلام میکنیم خطر اصلا نزدیک نیست ! این کسانی را که به عنوان خطر به رخ شما میکشانند نیز اینها برای انقلاب شما خطر نیستند.
- برادرها و خواهرها بدانید شما ملت انقلابی ایران امروز یک شانس دارید . نشان دادن یک الگو و نمونه جدید که دنیا دنبال آن میگردد ، باور کنید که خود غربیها از نظام حاکم برغرب خسته شدهاند.
- درجمهوری اسلامی ، حکومت و قدرت برای خدمت است و تنها حکومت و قدرتی که در جهت خدمت خالصانه به مردم باشد مشروعیت دارد.
به اميد استفاده ي شما ، تا بعد .
امروز در قم بلوایی به پا بود . حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی مرجع تقلید شیعیان به خاک سپرده شد و چه زیبا مقارنه ای روی داد . او که این قدر به ام ابیها ( سلام الله علیها ) عشق می ورزید و شرکت در مراسم او را فریضه می دانست که حکم به وجوب آن داده بود و این ایام را حافظ و بیمه کننده ی انقلاب و شیعیان می دانست در روز در آغوش خاک آرمید که حضرت زهرا در آن آرمیده بود . جمعیت بزرگ و خیل عظیم مردم در این مراسم بیش از همه چیز به چشم می آمد . مردمی که باز هم بیش از پیش اثبات کردند که بین آنان و علمای راستین فقه اهل بیت که دین خویش را به خوشامد دیگران نمی فروشند و در امورشان جز مسایل دین نمی خواهند پیوندی از عمق جان دارند و در غم فراقشان از وجودشان مایه می گذارند . امروز مردم بار دیگر بر این خیال واهم خط بطلانی کشیدند و بار دیگر قدرت نهاد مرجعیت را به نمایش نهادند . قدرتی که پایگاهی دارد در دل های مقلدین که این خود ماندگارترین آن هاست .
امتحانات دارد تمام می شود و فردا آخرین آنان است و در این مدت اصلا وقتی برای به روز کردن وبلاگ نداشته ام ولی برای دومین بار و در کمتر از یک سال ضایعه ای بزرگ به اسلام وارد شده که همان فوت یک عالم دینی است که بنا بر فرمایش خود معصومین با هیچ چیزی این ضایعه جبران نخواهد شد و لذا نتوانستم در این باره بی تفاوت باشم . امروز و در حدود چند ساعت پیش حضرت آیت الله العظمی فاضل لنکرانی به ملکوت اعلی پیوست و خیل مشتاقان و متدینین و مقلدانش را در غمی جانکاه فرو برد . من هم به نوبه ی خودم این ضایعه ی بزرگ را به صاحب العصر و الزمان ، مقام معظم رهبری ، حوزه های علمیه و مقلدین ایشان بالاخص هم شهریان عزیز مقلد ایشان تسلیت می گویم . برای آشنایی بیشتر با چهره ی علمی و تالیفات ایشان می توانید به آدرس زیر مراجعه نمایید :

میلاد با سعادت پیام آور عاشورا بر همه شیعیان مبارک باد .
امروز که داشتم برای چندمین بار خلاصه ی سخنان گهر بار مقام معظم رهبری را مطالعه میکردم بار دیگر به نیاز شناسی جوانا دبیرستانی در باور ایشان آفرین گفتم ؛ آن جا که فرمودند :
« ايشان مسئوليت اعضاي انجمن هاي اسلامي دانش آموزي را مضاعف برشمردند و خاطرنشان كردند: اعضاي انجمن هاي اسلامي دانش آموزي علاوه بر مسئوليتي كه به عنوان جوان در مسير پيشرفت كشور به عهده دارند، بايد با گفتار و عمل خود راهنماي جواناني باشند كه ممكن است به راه اشتباه رفته و يا در مسير حركت متوقف شده باشند، بنابراين بايد براي اداي اين مسئوليت، خود را از لحاظ اعتقادي و اخلاقي قوي كنند.
حضرت آيت الله خامنه اي، تحصيل، تهذيب نفس و ورزش را سه عامل اصلي موفقيت و پيشرفت جوانان برشمردند و افزودند: ارتباط با خدا، نمازِ با توجه، تعميق بينش و اعتقادات ديني، عادت بر رفتار و خُلق نيك، احترام به پدر و مادر و اطاعت از آنان، وظيفه شناسي، تلاش علمي، تقويت نيروي خرد و فكر، حضور در كارهاي جمعي براي خدمت به مردم همچون بسيج سازندگي، و ورزش و تمرين جسمي، در دوران جواني كه يكي از طلايي ترين دورانهاي زندگي انسان است، علاوه بر شكل دهي هويت صحيح انساني، ذخيره اي براي همه دوران زندگي و توشه اي ابدي براي دوران پس از مرگ و حيات واقعي خواهد بود. »
به واقع همه دستورات و رهنمود های ایشان در یکی از آن ها تجلی بیشتری دارد و آن « تعمیق بینش و اعتقادات دینی » است که به درستی مدتی است از سوی اتحادیه در کلان و در شهرستان ها به صورت جلسات سیر مطالعاتی ک سابقه ای دیرینه در فضای فکری فرهنگی شهرستان ما دارد نشانه گیری شده و تحت عنوان « خیمه های معرفت » راه اندازی شده است . اما آن چه همه تشکل های متون محور و کیفیت مدار که هدفی جز تعمیق بینش اعتقادی افراد و گسترش نگرش ایدئولوژیکی آنان ندارند این بوده که پس از مدتی – حال به هر دلیلی - به موضوعاتی سوق پیدا می کنند که از لحاظ اهمیت این گونه مباحث در سطح بسیار نادری بوده و مطالبی سطحی می باشند که در این راستا می توان به آخرین بسته های ویژه مربیان خیمه های معرفت اشاره نمود . فقر یک نظام هماهنگ مطالعاتی در زمینه های گوناگون ، دغدغه اصلی همه دست اندر کاران مجموعه های مذکور بوده است . در هر حال اینها را نوشتم تا یک مجموعه 3 دفتری را به شما معرفی کنم که بسیار می تواند مفید باسد . مجموعه ای باعنوان " سما " که مخفف " سیر مطالعات اسلامی " است که شرح آن را می توانید دراینجا ببینید . در هر حال به نظر مفید می آید . امیدوارم مورد استفاده واقع شود .
تا بعد خدا نگهدار
اصولا بهترین و با نشاط ترین و پر احساس ترین و با طراوت ترین دیدار های سال مقام معظم رهبری ( مد ظله ) مربوط است به دیدار با اعضای اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان کشور . باورتان نمی شود به سایت ها سری زده و عکس های آن را مشاهده کنید با این که عکس جای واقعیت را نمی گیرد . اصولا دانش آموزانی هم که در این دیدار شرکت می کنند این دیدار را بهترین سفر زیارتی خود می دانند که احساس جاری در آن را در هیچ جای دیگر تجربه نکرده اند و به شهادت دوستان سفر های قبلی دیگر تجربه نخواهند کرد . امشب که با بچه های کازرونی که در این دیدار شرکت کرده بودند در جمکران صحبت می کردم همه مهر تاییدی می زدند بر این تجربه و احساس شیرین . برق شوق را می شد در چشمانشان دید و هنوز هم با تمام وجود خود زمزمه می کردند :
« یا بن الحسن فدایت / ای چشمه هدایت / ایران ما ز نامت / دارد عطر ولایت / روز وصال جانان /هنگام بیعت ماست / رضایت تو مولا / اذن شهادت ماست »
« وجود ما خدایی / دریایی از امید است / الگوی ما حسینه / فهمیده ی شهید است / از نسل عاشقان / خمینی کبیریم / مانند آن شهیدان امر تو می پذیریم / دیدار روی ماهت / یک فیض آسمانی است / رخسار پر زنور / تو صاحب الزمانی است / ای رهبر عزیزم / برای ما دعا کن / ما را تو با دعایت / راهی کربلا کن »
روزگار اراده های پولادین فراوانی را به خود دیده است که زیباترین آنها را در سالهای مقاومت مردم ایران و مبارزان انقلابی این مرز و بوم برای رسیدن به حکومت اسلامی و آزادی از بند استبداد و استکبار رقم خورده اند . آنان که با انگیزه های دینی به پا خاستند و در این راه صحنه هایی بدیع را آفریدند که البته در شهر خودمان نیز از این افراد پیدا می شوند . آنان که به جای شکنجه شدن با رفتارشان شکنجه گران را شکنجه می دادند . اما در این میان فردی است که در کنار انگشت شمار همتایانش به واقع کلمه درد را دردمند نموده است و مقاومت را خجل . او که دژخیمان شاه از مقاومتش به ستوه آمدند کسی نیست جز عزت الله مطهری ( شاهی ) .چندی است خاطرات او توسط انتشارات سوره مهر چاپ گردیده و حاوی نکات دقیقی از جریان شناسی گروه ها و افراد است و صد البته برای مطالعه مفید و شورانگیز . حداقل آن که می توانیم خود را در خیالمان در جای او و همرزمانش قرار داده و میزان پایندیمان به آرمانها را اندازه گیری نماییم . توصیه می کنم از این سنگ محک استفاده کنید تا عیار طلای وجودتان را دریابید .
یا حق
از مصادیق بارز ظلم در فضای رسانه ای امروز کشورمان ، همین نحوه انعکاس طرح امنیت اجتماعی در رسانه های جمعی کشور است که آن را ابتدائا و بالذات " طرح مبارزه با بد حجابی " خوانده و در هر کوی و برزنی فریاد میزنند که این امر نیازمند اقدامی فرهنگی است و نه اقدامی انتظامی . در واقع آن چه مورد توجه قرار می گیرد بخش کوچکی از این طرح و سطح آن است و یکی از چند محور آن در حالی که این طرح شاخه ها ی دیگری چون " مبارزه با اراذل و اوباش " ، " مبارزه با تولید و توزیع کنندگان مشروبات الکلی " ، " مبارزه با توزیع کنندگان ماهواره " ، " برخورد با مجالس لهو و لعب " ، " برخورد با سوء استفاده کنندگان از فضای اینترنت " ، " برخورد با شرکت های هرمی " ، " برخورد با تولید کنندگان سی دی های مستهجن و تجاوز کنندگان به حریم خصوصی خانواده ها " و .... می باشد و برای مجریان این طرح کلاس های توجیهی در زمینه های گوناگون در جهت ساماندهی به برخورد ها و عدم تقابل ای نا بهنجار ، الگو بندی رفتارهای نابهنجار که مخل امنیت اجتماعی تشخیص داده می شوند به منظور جلوگیری از برخورد سلیقه ای ، هماهنگی با آموزش و پرورش و انجام طرح های فرهنگی در این ارگان و اصلاح ادارات دولتی در طول یک سال گذشته از این پدیده نا هنجار اجتماعی و.... از جمله اقدامات آموزشی این نهاد بوده است . اما باید این نکته را دقت داشت که نیروی انتظامیدرصدد برخورد با " بی حجابی " است و نه " بد حجابی " چرا که حجاب اسلامی دارای انواع و اقسام و البه تعریفی نا مشخص نبوده که بتوان به برخی از اقسام پوشش ها عنوان " بدحجابی "را اطلاق نمود .

فردا روز رحلت کریمه اهل بیت حضرت فاطمه معصومه است . برای مردم قم و البته طلبه ها روز غریبی است چرا که فاصله شادی آن ها از ورود ایشان به شهرشان که الان هم آن را جشن می گیرند تا روز رحلتشان خیلی فاصله ی اندکی است . این روز را به همه شما تسلیت عرض می کنم .
فکر می کنم مهمترین خبر امروز رسانه ها اعم از روزنامه ها و سایت های خبری ، خبر تذکرات شفاهی نیروهای انتظامی به بدحجابان بود . اتفاقی که به رغم صحیح بودن و داشتن پشتوانه قانونی تا کنون به هر دلیلی اتفاق نیفتاده بود و هم اکنون از سوی نیروی انتظامی و به خاطر اهتمام فرمانده آن به این امر و ایجاد فضای امن روانی و فرهنگی در معابر عمومی به نحو صحیحی آغاز گردیده است . ایشان 2 شب پیش در بخش گفت و گوی خبری اخبار ساعت 22:30 شبکه دو به تفصیل وجوه مختلف و گوناگون طرحشان را برای مردم توضیح دادند و آن را امری لابدی دانستند چرا که بسیاری از مردم با انجام آن موافق بوده خواستار کمک این نیروی خدوم در این امر شدند . در هر حال اقدامی است بجا و رویکردی دلنشین و برآورد فریاد های بلند درصد بالایی از مردم این جامعه دینی . حالا هر کس که نمی خواهد این فریاد ها را بشنود و حتی آن را برعکس می شنود دیگر خودش می داند و این همه رضایت مردمی . عکس های این فعالیت شایسته را می توانید در اینجا ببینید .
احساس و البته باور من بر این است که در زندگی روزانه مردم شیعه ایران یک سری مسایل هست که شوخی نمودن و یا حتی بی احترامی به آنها برای فرد خاطی هزینه های بسیار زیادی را در بر خواهد داشت و حتی ممکن است به جایی برسد که ناراحتی پشیمانی هم هیچ فایده ای نداشته باشد و نه از اندوه فرد خاطی بکاهد و نه حتی کسی این حالت او برایش مهم باشد .چیزهایی و یا کسانی که اداره بسیاری از امور زندگی مردم ایران و در مقیاس کوچکتر حتی شهرستان خودمان به آن بستگی دارد و اهانت به آن ها نوعی اهانت به شعور مردم می باشد . حتما می خواهید بدانید که ماجرا چیست ولی برای این امر باید کمی – حالا چند روز بشه نمی دونم – صبر کنید . ولی وای به حال این خاطیان . امیدوارم که حضرت حق هیچ وقت ما رو به خودمان وامگذارد .
نمیدونم یادتون هست یا نه ولی تقریبا یه سال پیش همین وقتا بود که نیروی انتظامی خبر داد که گشت های ارشادش رو راه انداخته و از این به بعد با پدیده ی بد حجابی به صورت امر به معروف و نهی از منکر مقابله می کنه . بعد از یه مدتی هم خبر اومد که قصد دارند به بدحجاب ها کارت زرد و قرمز بدن و لابد هر که قرمز گرفت جریمه میشه . اون موقع که اوایل کار دولت هم بود سر و صدای عجیبی بابت این طرح راه افتاد که دولت هم مجبور شد اونو تا اندازه ای مسکوت بذاره و ادامه نده . اکثریت مقابله هایی که با این طرح میشد با این استدلال بود که نباید سخت گیری نمود و یا این که نوع لباس پوشیدن از مصادیق حریم خصوصیه و یا این که همه ی اینا هر جور هم که لباس بپوشند بالاخره مسلمانند و با مسلمان هم باید از جلوه رحمانی دین برخورد نمود و این قبیل برخوردهای خشک و خشن جواب که نمی ده هیچ مساله رو تشدید هم می کنه و لذا بعد از این همه مقدمه چینی به این نتیجه روشنفکرانه و البته صحیح در مقام و جایگاه خود میرسیدند که " باید کار فرهنگی و زیر بنایی بشه !!!! " . نکته جالب در این ماجرا اینه که این قبیل ظواهری که از آنها به " بدحجابی " تعبیر میشه طبق احکام صریح اسلامی منکر و شایسته امر به معروف به تمامی مراتبش است و طبق قانون هم بدحجابی جرم و زندان در پی دارد و لکن با وجود این همه فریادهای گوش فلک کر کن سیاستمداران در این چند ساله پیرامون اهمیت رعایت قانون در همه جوانب این امر عملکرد منفعلانه آنان و یا سنگ اندازی های پیاده نظام رسانه ایشان به گونه ای که گویا این اصل جزء قانون کشورمان نمی باشد ، قابل توجه به نظر می آید . در هر حال اگر از باب آزادی هم وارد شویم با اندک تاملی روشن است که عده ای از این مردم که احتمالا حقی به عنوان حضور در اجتماع دارند با حضور این عده تا حد زیادی آزادیشان محدود می شود لزوم برخورد با این قشر از ناهگونی های فرهنگ اسلامی بدیهی به نظرمی آید . در هر حال مثل این که این بار نیروی انتظامی با عزمی راسخ و با پشتوانه درخواست مردمی در صدد آن است که با این معضل فرهنگی برخوردی جدی نماید که می توانید در اینجا و اینجا ببینید و البته مقاله ای جالب نیز درباره همین موضوع در اینجا . به امید برخورد با این معضل فرهنگی .
-----------------------------------------------------
آقا این برنامه های اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان در سال وحدت ملی و انسجام اسلامی هم اعلام شده که می تونید اینجا ببینید .
امروز 13 فروردین است که مردم آن را« 13 به در » می خوانند و تقویم ها روز طبیعت که البته این مهم نیز به خاطر عزیمت مردم در این روز به دامان طبیعت و استفاده از فضای دل نواز و هوای الهام بخش بهاری است . البته دلیل این امر را نحسی عدد 13 می دانند که شهید مطهری ( ره ) در اینجا طی مطلب بلندی به شدت با این امر مقابله و مخالفت نموده است و این خرافه را به شدت رد نموده است و در جایی هم 13 رجب را دلیل بر چه بسا مبارکی این عدد قرار داده و در هر حال چگونگی آن را زیر سوال برده است . من به این امر کاری ندارم ولی احساسم بر این است که امروزه عزیمت به دامان طبیعت در روز 13 فروردین را نه به خاطر آن که به دلیل زنده نگه داشتن رسوم ایرانیان انجام می دهند و بجز عده ی قلیلی دیگران علت این حرکت زیبایشان را مورد مذکور می دانند . ولی این نکته و خاطره هم خالی لز لطف نمی باشد که عزیزی تعریف می نمود : « حاج آقا مهاجر – که قدیمی ها می گویند حق بسیاری بر گردن مردم کازرون دارد - می گفت : هر آن چه را که برای خود شوم و بد بپنداری و بر آن معتقد باشی شوم و بد خواهد شد . » پس بیایید اگر این حرف را قبول دارید هر آن چه در توان داریم وقایع را خوب و بر صلاح خویش قبول کنیم و نگاهی نیک به وقایع داشته باشیم .
---------------------------------------------------------
نمی دانم شده که از جواب دادن به کسی خسته بشوید و ناراحت از برای تلف نمودن این همه انرژی ؟
من چند روزیه که این حال رو دارم . لطف کنید و برای من دعا کنید تا رها شوم . التماس دعا

امروز سالروز شهادت بزرگمردي ديگر از تبار آفتاب و خاندان عصمت است . شهادت بزرگمردي كه جهانيان را پس از مرگش مفتخر به امامت يگانه فرزندش ، موعود اديان و خلاصه دوران ها نمود و ظالمان را بيمناك ظهور و دادخواهي او . او كه شيوه اي ديگر از سلوك معنوي و زندگي دنيوي را كه در اسارت بود به منصه ظهور نهاد و عسكري نام گرفت . اين روز رو بر همه محبين اهل بيت عصمت و طهارت تسليت مي گويم .
آجرك الله يا بقيه الله ( عج )
چندی پیش جناب تقی نژاددر مطلبی با عنوان « مشکلات کازرون 4» به مناسبت 1 سالگی بیشاپوربه ارایه ی سرفصل های یک نشریه محلی مناسب پرداخته بود و البته در آن به طور صریح و غیر صریح مواردی را که منطبق بر بیشاپور بود را بیان فرموده بودند . البته شهرستان ما با آن که وسعت چندانی ندارد ولی از تنوع مطبوعاتی جالبی برخوردار است که البته یکی از این مطبوعه های شهری ما « شهر سبز » است . بی گمان نمی توان از تاثیرات شهرسبز بر دیگر نشریات شهرستان چشم پوشی نمود که همان طور که ملاحظه می شود کمترین آن قطع و نحوه صفحه آرایی آن است. البته بر عملکرد آن انتقاداتی هم وارد است که از جمله ی آن ها می توان به عدم نگاه متناسب بومی به وجوه گوناگون کازرون و برخی وقفه ها در انتشار منظم نام برد که البته در مدتی که تیمی جوان و پیگیر امور آن را در دست داشتند تا حدودی در این رابطه بهتر شد . در هر حال خوشحالم که این خبر را به شما بدهم که تعداد هفته نامه های شهرستان دارد به 3 می رسد و شهر سبز هم دارد هفته نامه می شود . چند روز پیش در دفتر ماهنامه جلسه ای با حضور هیات تحریریه تشکیل شد و پس از بررسی عملکرد ۳ سال و نیم گذشته رویکرد های جدید و رسالت مطبوعاتی متناسب با آرمان ها و ارزش ها که تا حدودی در برخی نشریات مغفول بوده و جنبه های دیگر تسلط چشمگیری دارد مشخص شد و پس از تعیین هیات اجرایی جدید ، قرار بر این شد تا عده ای از دوستان به آماده سازی نشریه برای تبدیل به هفته نامه از قبیل ایجاد بانک مطالب و جذب نویسندگان جدید و راهکارهای گسترش دامنه خوانندگان شهر سبز ، بپردازند . شروع کار که خیلی خوب بوده و تا الان اهدافی که تعریف شده بوده برای چند کار اول به تحقق 100 درصدی رسیده و اگر این پیوستگی حفظ بشه امید هست که با هفته نامه ی قوی دیگری در شهرستان مواجه شویم و البته آن سرفصل ها هم در هفته نامه شهر سبز نمود ویژه ای داشته باشد. من که امیدوارم و مشتاق به دیدن آن روز آخه هر چی که نباشه برای ما شهر سبز یه چیز دیگه است . شما هم ، دعا کنید و منتظر باشید .
یا حق
خبر جالبیه ! کار شهر سلمانه!!! بالاخره بعضی از دوستان وبلاگ نویس و شاید اکثر اونا تا حالا همدیگه رو از نزدیک ندیده اند . هم استفاده فکری - فرهنگی است از حضور صمیمی دکتر فیاض و هم دید و بازدید عید . حتما سر بزنید . من که برای دیدن همه تان لحظه شماری می کنم .