تبليغاتX
اشراق
  1. در لغت فارسی و در مقابل لغت تعمیم این گونه نوشته شده است : " وارسیدن ، همه رس بودن ، فراگرفتن ، شامل همه کردن ، عمومیت دادن " (1)
  2. در زندگی روزمره به صورت وحشتناک سر و کار داریم با قواعدی عمومی و کلی که کار و بار زندگی مان را با آن ها رتق و فتق می کنیم . بسیار مواردی هم پیش آمده است که با مشاهده چند مورد جزیی قواعدی کلی و عمومی را استنتاج کرده ایم و البته گاه به زیربناها و بنیان های تفکرمان هم تبدیل شده است که اگر به واقع این قواعد کلی و عمومی نباشد از آن دسته از مواردی است که سبب خطای در تفکر و در ادامه در صورت استفاده از آنان در استدلال موجب مغالطه در کلام می گردد.
  3. دوستی داشتم که به گمانم در جایی غیر معهود از این لغت استفاده می کرد و آن در حین عمامه گذاری طلاب بود . مثلا مراسم عمامه گذاری را " جشن تعمیم " می خواند . حال که دقت در معنای لغوی تعمیم می کنم می بینم چه لطافت طبعی داشته است آن عزیز . فی الواقع او در پی این بوده است که بفهماند طلبه ای که معمم می شود دیگر از حیث شخصی خارج یافته و نوعی عمومیت پیدا کرده است و علم و عمل او باید مصداق همه دین باشد ؛ همه را فرا گیرد تا بتواند به دور از هر مانعی به حل مشکل دینی – به معنای کامل آن – دیگران بپردازد و اکنون زمان آن برایش رسیده است که علاوه بر دعوت خود به دین داری و تلاش برای حل مشکلات فکری و معرفتی خود به مشکلات دیگران هم بپردازد و به راستی چه تکلیف سختی است .
  4. چهارشنبه گذشته مصادف با 20 آبان ماه مراسم " جشن بزرگ تعمیمی " برقرار بود با حضور حضرت علامه آیت الله مصباح یزدی ؛ 27 تن از طلاب مدرسه علمیه مبارکه معصومیه قم به دست پر برکت ایشان معمم شدند که حقیر هم یکی از آنان بودم . فی الواقع این مراسم را برای بزرگداشت شخصیت گرانقدر علمی و فرهنگی حضرت علامه برقرار کرده بودند که با اهدای تندیس عمار این مهم صورت گرفت .
  5. همان طور که قبلا گفتم " تعمیم " بدان معنای لطیف و ظریف ، تکلیفی سخت و جانکاه است که قطعا دعای شما بزرگواران در سلامت و به تمامه به انجام رساندن آن می تواند یاری گر خوبی برای این کمترین باشد .
  6. این هم عکس هایی از مراسم :

        

      

  

 

  

پ.ن (1) : این پست اصلا با آن خبر خوشی که قرار است فردا بگویم ارتباطی ندارد .

پ.ن (۲) : تشکر ویژه ای هم باید داشته باشم از آقای ریاضی به سبب دادن ۲ عکس اول که اولیش را وحشتناک دوست دارم . ممنون جناب قهرمان

---------------------------------------------------------------------

(1) فرهنگ فارسی ، محمد معین ، ص 296

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 15:4  توسط مهدی صنعتی   | 

1. ما آدم ها به فراخور حالمان و موقعیت هایمان بسیار عنایت هایی بوده که غالبا قدر ندانسته ایم چرا که اگر خلاف آن بود همگی به آرزوهایمان رسیده بودیم و بی شک من هم از این قاعده مستثنی نبوده ام . زندگی طلبگی نعمت بسیار بزرگی است که خداوند به من عطا فرمود که به نظرم آن طور که باید از آن بهره نبرده ام . چرایش را بعدا می گویم !!

2. هیچ گاه یادم نمی رود آن روز صبح روز دوشنبه که برای اولین بار گام در مدرسه مان گذاشتم چرا این قدر مجذوب فضا و طبیعت منحصر به فرد آن شده بودم . با این که از نام مدرسه معلوم بود ولی این قدر نمی توانستم حدس بزنم که این مدرسه از ابتدا تا انتها توسط تولیت آستانه ی مقدسه ی حضرت معصومه (س) ساخته شده است . یادم می آید یکی از استادان جوان و به نام قم – که خداوند مدت اندکی افتخار شاگردی اشرا به من عطا فرمود -  می گفت : " قبل از آن که از این جا دعوت به تدریس شوم خواب دیدم دارم پله های حرم یا خانه ی حضرت معصومه (س) – تردید از جانب من است - را با پارچه تمیز می کردم . فهمیدم حضرت برایم خیری مقر کرده اند که آن تدریس در این مدرسه بود . " زندگی در خانه ی حضرت معصومه (س) و یادگیری علم خاندان رسالت، نعمت بسیار بزرگی است که خداوند به من عطا فرمود که به نظرم آن طور که باید از آن بهره نبرده ام . چرایش را بعدا می گویم !!

3. دوشنبه صبح که به قم رسیدم برای انجام برخی از امور آموزشی به مدرسه – همان حوزه ی علمیه – رفتم . کارم که بحمدالله حل شد در حال رفتن برای زیارت درب های باز مسجد مدرسه را دیدم و نوای  آشنای موسیقی حکاکان مرا به سوی خود کشاند . دو سالی هست و شاید بیشتر که با این صداها صبح تا شام مانوسیم . مسجد مدرسه ی ما محل ساخت ضریح نورانی و شش گوشه آقا امام حسین(ع) است. این هم خود نعمتی است که فکر می کنم قدر آن را ندانسته ام . چرایش را بعدا می گویم !!

4. مدتی است در کنار بزگوارانی در کانون فرهنگی پیامبر اعظم (ص) سرگرم راه اندازی دو برنامه مهم و تاثیرگذار پیرامون شهدای کازرون هستیم که کم کم یکی از آن ها به وادی اجرا می رسد و عمومی می شود . تنفس در اتمسفر سرگذشت پژوهی شهدای گران قدر آن قدر لذت بخش است که سینه ی خسته ی چون منی را هم شاداب می کند . این هم خود نعمتی است که فکر می کنم قدر آن را ندانسته ام . چرایش را بعدا می گویم !!

5. معمولا آن دسته از افرادی که در فضای ژورنالیستی کشور زندگی می کنند مدرسه ی علمیه ی معصومیه قم را با مشخصاتی کاملا دروغ و هزاران انگ و مارک مختلف که به یمن 8 سال فضای باز سیاسی به این جوانان مومن و انقلابی زده شد می شناسند اما واقعیت چیز دیگری است. البته این مدرسه در میان دوستداران خط ولایت نام دیگری هم دارد : " پایگاه ولایت " . دلیل این نام گذاری بصیرت بالای طلاب این مدرسه ، ولایت مداری بالای آنان و خوش شانسی عنایت برخی از علما و حق جویی و حق گویی و صد البته بهره گیری از نعمات خداوند به آنان است. هستند طلبه هایی در این مدرسه که برای انجام وظیفه دینی شان ، خود را به هر سلاحی مجهز می کنند . حتی سخت ترین آموزش های نظامی که شاید بسیاری از نظامی های ما هم این کارها را نمی کنند .

6. دو روز پیش چند دقیقه ای از اذان مغرب نگذشته بود که پیامکی به دستم رسید بدین مضمون :

" بچه ها باز بر این نقطه گذارید انگشت

عشق پَر

عاطفه پَر

هر که بسیجی تر پَر

مهدی دهشیری پَر......

یا علی "

انگار آسمان بر سرم خراب شد . نه این که او را خیلی می شناختم و فراقش مرا سخت بود، بلکه خبر شهادت او حین آماده سازی اش جهت انجام وظیفه ی دینی در بالاترین سطح ممکن ، مرا به این فکر فرو برد که ما که در یک مدرسه و در یک شرایط درس خوانده ایم چه طور او برود و ما بمانیم . نعمات خدادادی مشترک مان را در ذهن مرور کردم و ناسپاسی خودم به ذهنم آمد و احتمالا استفاده و قدردانی او را. چه حالی داشته اند همراهانش . می گفتند همان شب حاج آقا جوشقانی – مسوول گروه تفحص سیره شهدا – و خانواده مهدی عزیز به شمال رفته اند . عزیزی می گفت حال همه شان خراب بود .

7. دیروز عصر پیامک دیگری به دستم رسید با این مضمون : " تشییع پیکر شهید مهدی دهشیری ، جمعه ( فردا) ساعت 9 صبح ، از مقابل کارگاه ساخت ضریح مطهر سیدالشهدا ( ابتدای بلوار امین )یه طرف گلزار شهدای علی بن جعفر (ع) " . کار خدا را می بینی؟ تشییع از کنار ضریح نیمه تمام امام حسین (ع) ! همان که تا چندی دیگر برای رسیدن دستت به آن باید زار بزنی و طلب توفیق کنی . خوش به سعادتت آقا مهدی .

8. دیشب رفتم و لباس مشکی ام را برای شرکت در مراسم فردا آماده کردم . بعد از مدتی کمی ، این سوال برایم پیش آمد که فردا روز جشن و سرور است یا ناله و غم . خوب که فکرش کردم دیدم بستگی دارد که برای که می پوشم . اگر برای خودم است که مشکی بهترین لباس است از برای قدر نداستن نعمت ها و فرصت ها و اگر برای آن شهید سعید است که شاد باید بود و خوشحال چرا که سفر آخرتش را از کنار ضریح مولایش آغاز کرده است . خوش به سعادتت آقا مهدی . خوش به سعادتت.

" اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک "

+ نوشته شده در  جمعه نهم مرداد 1388ساعت 12:30  توسط مهدی صنعتی   | 

  1. امروز جلسه اي با هماهنگ كنندگي جناب مرحمتي برقرار شده بود و جمعي از دوستان وبلاگ نويس مثل « حاج آقا رصاف  ، دکتر مرحمتی، عباس آقای تقی نژاد ، آقای مسلم توانی و برادرشان ، خودم و برادرم هادی و البته خانم وزیری » حضور داشتند و هر كدام با موضوع محوري « فرهنگ كازرون » به ارايه نظرات خودشان مي پرداختند و دغدغه هاي خود را بيان مي كردند . هم جلسه ي خوبي بود و هم از قرار معلوم امسال سال خوبي است براي ما و وبلاگ نويسان كازروني. اون از جلسه دکتر فیاض و اين هم از جلسه امروز . در هر حال دوستان برايفعاليت در اين عرصه و براي انديشيدن و نوشتن براي فكر مي كنم انگيزه ي مضاعفي گرفتند . تا ببينيم از اين به بعد چه شود .
  2. ما دوست عزيزي داريم به نام « محمد هادی علی بابایی » كه مثل همه دوستان ديگر اندك اختلاف نظري داريم كه به راحتي در مطالبمان مشهود است ، لكن مدتي است بد گيري به ما داده بود و ما هم با همان حال رفاقت چند شوخي كوچك هم با ايشان كرديم ولي از قرار معلوم از دست من خيلي ناراحته . باور نداريد مي تونيد اینجا رو ببينيد . البته من هم به نظر آخر ايشان جوابي داده ام كه تا الآن هنوز تاييد نشده است . از خدا مي خواهم كه عاقبت ما در اين ماجرا ختم به خير بشه .
  3. راستي يه كم هم انحرافي بريم . ديروز پرسپوليس و استقلال 1- 1 مساوي كردند . يعني مساوي هاي داربي – ببخشيد -  شهرآورد + 1 . اين براي ما كه اين همه فرصت داشتيم يه كم سخته . تا بعد حق نگهدارتون
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 22:48  توسط مهدی صنعتی   | 

ديروز با يكي از دوستان درباره بحث برانگيزترين حادثه سال گذشته كازرون در ميان عوام مردم كه همون انتخابات دور سوم شوراهاي اسلامي شهر و روستا بود بحث مي كرديم و او از دو نفر از كانديداهاي ائتلاف مهربه شدت گلايه مي كرد كه چرا بايد اين ها به نتيجه انتخابات اعتراض مي كردند و امضايشان را كنار امضاي يكي از مسوولين سابق شهرستان كه ايشان ان قلت هاي شديدي بر منششان داشتند قرار بدهند و معتقد بود كه « من اگه در جايي منافع شخصي خودم با منافع جريان سياسي ام تصادم و تزاحم داشته باشه ، منفعت جمعي رو بر منفعت شخصي ارجحيت ميدم و از خير منافع خودم مي گذرم !!!!!! » از حرفش كمي تا اندكي ناراحت شدم ، آخه هم اين دو عزيز را مي شناختم و از مقاصد و چگونگي وارد شدنشون  به عرصه ي انتخابات خبر داشتم و هم از ماجراي اعتراض به نتايج . بهش گفتم كه اولا بايد شما ثابت كنيد كه اين دو نفر براي منافع شخصي وارد صحنه شده اند و ثانيا مقاصد شخصيشون رو بر منافع جمعي ترجيح داده اند . گفتم كه بعد از بازشماري آرا و معلوم شدن اشتباه در شمارش آرا كه در يه صندوق تعداد راي هاي آقای چویلی كمتر شده بود و در يه صندوق 80 راي اضافه شده بود – حالا بماند كه راي خيلي ها پايين اومد و راي خيلي ها هم بالا رفت كه اصلا اعلام نشد ( حدود 15 نفر ) -  عامه مردم به اساس و ريشه انتخابات در همه ي اين سال ها مشكوك شده بودند و همه نتايج اعلام شده رو اشتباه قلمداد مي كردند و آبروي 27 ساله نظام در خطر بود و اين ها با اين كار مي خواسته اند بگويند كه نه بابا ما خودمون هم به اين روند اعتراض داريم و حتي اعضاي هيات نظارت هم اعتراضيه اي تنظيم كردند كه البته يا دير رسيده بوده و يا ....  

فكر مي كنم در بيان مسايل اينجوري بايد يه كمي جانب احتياط رو بيشتر رعايت كنيم و به اصطلاح ما طلبه ها « تقواي سياسي » داشته باشيم . نظر شما چيه ؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم فروردین 1386ساعت 7:5  توسط مهدی صنعتی   |